
روز قبل از مدرسه بابا م من را برد سلمانی و گفت موهاش را مدل
مدرسه ای بزنید البه منظورش المانی بود،اقای سلمانی هم با مووزر
موهای من را از بیخ زد و من تمام روز را گریه کردم چون شبیه تخ مرغ
هامپتی دامپتی شده بودم
بدتر از همه اینکه مامان و بابام میخندیدند
میخوام روز اول مدرسه رو براتون تعریف کنم .
بابام منو ساعت 6:30 از خواب بیدار کرد و من از جام پریدم
به بابام گفتم چای بزاره و بعد بره شیر برای مدرسم
شیر بخره واز این کارم که بابام رو به زحمت انداختم ناراحتم
بعد از خوردن چایی رفتم سریع لباس رو پوشیدم
و بعدش رفتم کفشامو پوشدم بعد سوار ماشین شدم و رفتم .
مدرسه چند تا از بازیگر ها ی سیرک رو آورد و سرود وجشن...
و بعد رفتیم سر کلاس وآمدم خونه همین ....
آرین و خیال بافی هایش Arian Diaries...ما را در سایت آرین و خیال بافی هایش Arian Diaries دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 6