
مدرسه تاتر مورچه و پرنده را میخواهد اجرا کند.هم کلاسیم شد پرنده .من هم شدم مورچه که یه دونه بایدxa0 بالای سرش بگیره و بشینه گوشه صحنه و هیچ حرفی هم نزنه برای همین امدم خانه و زدم زیر گریه مامان گفت خجالت بکش تو دیگه مرد شدی خوب بازی نکن اما من دلم میخواست بازی کنم اما دلم نمیخواست مورچه باشم. پس ... نشستیم و با مامان فکر کردیم..... حالا من در هنگام اجرای تاتر گوشه صحنه میشینم و تنبک میزنم خیلی هم خوشحالم چون تاتر موزیکال داریم xa0...
ادامه مطلب
تا ساعت یک شب بیدار نشستم که سال تحویل بشه اما خوابم برد صبح که مامان بیدارم کرد ناراحت بودم مامان گفت حالا اشکالی نداره بیا یک شیرینی بخورروی میز چهارتا کادو بود مامان گفت هرکی یکی برداره شانسیمن یکی برداشت توش یک دسته بازی بودگفتم مرسی به چه دردم میخوره...بابا یکی دیگه برداشت چند تا سی دی حالم گرفته شد..خلاصه بعد از بازکردن همشون یک ایکس باکس ظاهرشد از خوشحالیxa0 بالا پایینxa0 میپریدم .آخه مدت ها بود که منتظرش بودم. این بهترین هدیه عیدم بود.هرچهارتا کادو برای خودم شد...
ادامه مطلب